سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
30
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
سپيدهء قلبك 111 با روغن سند روس 112 حل كنند همچنان سرد در طرقيدگى پاى و دستمالى يك دو بار نيكو شود ، بسبب بيمارى اگر در گلوى تو چيزى بگيرد از ورخجى بيرون شو كنى كه خسكى در گلوى من فرورفته است عقام 113 مىشود از آنسوتر روم قذف كنم و همچنين برون شو شكنج سلس بول و اگر گويند نان بخور تا شورش دلت برود و خسك را فروبرد نان مخور تا آنگاه كه شورش دلت فرونشيند كه هرچند زير غثيان چيزى خورى بتر شورش دل باشد . مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ [ لَهُ ] أَضْعافاً كَثِيرَةً وَ اللَّهُ يَقْبِضُ وَ يَبْصُطُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ « * » . من بسبب ذكر بسيار بىمزه گشته بودم بامدادان برخاستم كه خوارزم روم از عماد الدين 114 طب آموزم تا مزهء بيابم از جهان ، و شكر آنگاه توانم گفتن كه مزهء از نعمتش بيابم پس طب ورزيدن سبب شود مر شكر منعم را ، از بهر محبّت اللّه طب ورزم . قوم را گفتم شرائط اسباب كار بجاى نمىآريت و فايده طمع مىداريت و چون مراد برنمىآيد تنگ برمىآييت و مىخواهيت تا بشغل ديگر مشغول شويت و در هر كارى گرم در مىآى و يك بيل مىزن و برمىگذر چند روزى همه كارهاء جهان را شمردى و به يك طرف بىكار نشستى اسباب را مختصر كنى بشرح صدر 115 كى رسى ؟ روايت دلگير باشد مزه از كارى دريافتى همه روز آن را پيشه گرفتى ذكر را يا آن سودا را چون هليله همه روز دهان درگرفتهء مىخايى ، اللّه در هر كارى مزه به اندازه آفريده است و آن از حساب انعامست تا همه روز در آن كار نكنى و برخيزى و به خدمت مشغول شوى و به كارهاء مختلف ، و بادى در ميان بوزد و بر دلت ملالت آن كار فراموش شود باز اللّهاش مزه در آن كار به نزد تو فرستد اگر همه شهد در گلو فروريزى همه روز ساعتى بيش بامزه نباشد ديگر همه تلخ شود و مزه در مصاحبت يك ساعت بيش نباشد ديگر همه بىمزه شود .
--> ( * ) قرآن كريم ، 2 / 245